امروز تمام راه رو تا دانشگاه گریه کردم. تا پام رو گذاشتم تو مترو شروع شد. اولش ریز ریز گریه کردم، بعد گوله گوله، بعد که پیاده شدم با هق هق. دلم دوباره خیلی گرفته. دلم میخواست یکی بهم زنگ بزنه بگه حالت چطوره. پیش خودم تمام راه فکر میکردم چی میشه که قصهها حقیقت پیدا… به خواندن وقتی که توی غربت دلت میگیره… ادامه دهید