در به در!

هیچی‌ بدتر از این نیست که به عنوان یه مهاجر ببینی‌ که تقریباً هیچ راهی‌ برای گرفتن اقامت طولانی مدت نداری و مجبوری که یه روزی دیر یا زود برگردی. اونوقته که احساس بدبختی و بیچارگی می‌‌کنی‌ چون نه به جایی‌ که بهش اومدی متعلقی نه می‌خوای برگردی، نه راهی‌ هست که بمونی. اونوقته که… به خواندن در به در! ادامه دهید

حال گیرِ تو ذوق بزن!

خیلی‌ بَده که آدم‌های دور و برت اهل ضد حال و توی ذوق زدن باشن و مرتب جفت پا یا با کله بزنن توی ذوقت، همچین که ذوقت له بشه بچسبه به  دیوارِ روبرو! و چون به دیوار روبرو چسبیده، هی‌ می‌‌یاد جلوی چشمت خب!

وابستگی…

خدایا اگر زنی‌ توی این دنیا هست که به هر دلیلی‌ به کسی‌ یا کسانی‌ وابسته است و از این وابستگی رنج می‌‌بره، به حرمت دل شکستهٔ من، توی همین لحظه مستقلش کن، آمین!صدای منو می‌‌شنوی؟ دیگه بلند تر از این نمی‌‌تونم داد بزنم !