هیچی بدتر از این نیست که به عنوان یه مهاجر ببینی که تقریباً هیچ راهی برای گرفتن اقامت طولانی مدت نداری و مجبوری که یه روزی دیر یا زود برگردی. اونوقته که احساس بدبختی و بیچارگی میکنی چون نه به جایی که بهش اومدی متعلقی نه میخوای برگردی، نه راهی هست که بمونی. اونوقته که… به خواندن در به در! ادامه دهید
ماه: مِی 2010
حال گیرِ تو ذوق بزن!
خیلی بَده که آدمهای دور و برت اهل ضد حال و توی ذوق زدن باشن و مرتب جفت پا یا با کله بزنن توی ذوقت، همچین که ذوقت له بشه بچسبه به دیوارِ روبرو! و چون به دیوار روبرو چسبیده، هی مییاد جلوی چشمت خب!
وابستگی…
خدایا اگر زنی توی این دنیا هست که به هر دلیلی به کسی یا کسانی وابسته است و از این وابستگی رنج میبره، به حرمت دل شکستهٔ من، توی همین لحظه مستقلش کن، آمین!صدای منو میشنوی؟ دیگه بلند تر از این نمیتونم داد بزنم !