تصویر سازی همیشه با روح من به طرز عجیبی عجین بوده، اصلا انگار از روز ازل با من بوده. انگار که همیشه توی وجودم بوده. تصویر سازی گاهی منو بین خیال و واقیعت گیر می اندازه. انگار گاهی نمی دونم خیال کدومه، واقیعت کدومه. تصویر سازی، من رو بین سبک ها گیر می ندازه. سبک هایی… به خواندن تصویر سازی ادامه دهید
ماه: نوامبر 2011
بچه پرروِ بی ادب
جمعه رفتم ببی سیتری پیش اون دوتا بچه شیطونای حرف گوش نکن. ۶ ساله هه پرروتر و به شدت بی ادبه، خیلی خودسره و تقریبا هر چی که بهش بگی، می گه نه و کار خودش رو می کنه، انگار نه انگار که اصلا چیزی شنیده. برای هیچ چیزی هم عادت به اجازه گرفتن نداره، حتا وقتی چیزی می… به خواندن بچه پرروِ بی ادب ادامه دهید
بچه، بچه است
دو هفته پیش برای اولین بار با بچه های نوجوون ۱۳ تا ۱۸ ساله کار کردم، اولش فکر می کردم که کار راحتی نیست. اما خوب بود و امیدوارم که دوباره بتونم با این گروه سنی کار کنم تا بهتر بشناسمشون. من که نوجوونی نکردم، چیزی هم از اون دوران یادم نیست. مسلما می تونم… به خواندن بچه، بچه است ادامه دهید
خواب بود
پریشب خواب می دیدم تنها و ناراحت یه جا نشستم، روی یه نیمکت یا ایستگاه اتوبوس، یه جایی که منتظر بودم انگار. یه پسری اومد واستاد جلوی من. دوستاش گفتن بیا بریم، گفت نه، بهش خندیدن، اهمیت نداد، اونا رفتن، پسره موند. آروم اومد تو چشمام نگاه کرد، گفت چیه؟ چی شده؟ بغضم ترکید. نگاش کردم، صبور بود.… به خواندن خواب بود ادامه دهید