شنبه برای اولین بار یه میز گرفتم تو بازارچه هنر. از این بازارچه های هنر چند باری در سال اینجا برقرار می شه. از شب قبلش یه حس عجیبی داشتم عین شب امتحان یا شب کنکور. هی می رفتم و می اومدم و یه چیزی به محتویات کیف و کیسه ای که می خواستم با خودم ببرم, اضافه می کردم.… به خواندن هنر برای فروش ادامه دهید
ماه: جون 2014
تراما
خونه ساکتِ ساکته. ساعت نزدیک ١٠ شبه. چون پنجره ها توری ندارن, چراغ هارو خاموش کردیم که پشه ها نیان تو, یه چراغ کم نور توی اتاق بزرگه روشنه. می رم تو اتاق خواب, تاریکه. یه نوری از خونه همسای افتاده تو, باد می یاد, پرده ها رو تکون می ده. صدای حرف زدن و خندیدن همسایه ها تو حیات خلوت پیچیده. یاد بمبارون ها… به خواندن تراما ادامه دهید
تابستون اومده
پاهای برهنه, گونه های آفتاب سوخته, آستین های کوتاه, بوی کرم های زد آفتاب و استخر, دامن های رقصان در باد.