چند وقتی یه که دیدم به زندگی مثبت تر شده, سعی می کنم لحظه رو دریابم و بهترین رو ازش بسازم. خب مسلما همیشه موفق نمی شم اما از پیشرفتم راضیم و فکر می کنم این یکی از بهترین نتایج سال ٢٠١٣ بود برام. از وقتی دوستم سرطان گرفته سعی می کنم زندگی رو آسون تر بگیرم. توی تعطیلات تونستم استراحت کنم, کمی… به خواندن دلم روشنه ادامه دهید
عدو شود سبب خیر
قسمت دوم امتحان رو برای کار دادم, بهم گفتن خوب بود اما بعد از یکی دو روز زنگ زدن و گفتن که یه خانم دیگه بوده که کمی بهتر از من بوده و اون رو برداشتن. یه کمی حالم گرفته شد اما گفتم عیبی نداره چون چند روزی حسابی درس خوندم و چیز یاد گرفتم و فعال بودم… به خواندن عدو شود سبب خیر ادامه دهید
فرشته بال شکسته
دوستم سرطان گرفته. خیلی شوکه شدم, تا حالا انقدر از نزدیک حسش نکرده بودم. خیلی دردناکه. رفتم بیمارستان دیدنش. شبیه فرشته ای بود که بال هاش شکسته باشن.
اوضاع داره به سرعت بهتر میشه
انقدر این مدت رفتم اداره کار و اومدم که قیافم شبیهِ مهرِ اداره کار شده! یه ورک شاپ خیلی خوب رفتم که کلی به آدم یاد می دن که برای دنبال کار گشتن چه کارایی باید کرد و چجوری باید خودمونو معرفی کنیم, توی رزومه چه چیز هایی نباید بنویسیم, چه چیزهایی رو نباید موقع مصاحبه بگیم و هزار تا چیز دیگه.… به خواندن اوضاع داره به سرعت بهتر میشه ادامه دهید
آرزوهای ساده
دیروز یه دفعه دلم خواست تلویزیون داشتیم, تو ٣-٤ سال گذشته اصلا این موضوع اذییتم نکرده اما دیروز یه دفع دلم خواست, هوس کردم می یام خونه, یه تلویزیون باشه که یه کم بزنم این کانال اون کانال, یه چیزی تماشا کنم.بعضی روزا هوس ماشین سواری می کنم, نه که دلم واسه ترافیک و جای پارک پیدا نکردن تنگ بشه ها, ولی… به خواندن آرزوهای ساده ادامه دهید
سمج
چند روزه درگیر نوشتنِ یه طرحِ کلی و برنامه هستم برای یه مسابقه هنری و خیلی امیدوارم که مسابقه رو ببرم. مشکل اینجاست که ما تو ایران به خصوص تو رشتههای هنری، کانسپت و برنامه نوشتن رو یاد نمیگیریم و خب الان کانسپت نوشتن به یه زبان دیگه، پیچیده تر هم هست.پوشه مربوط به مراجعه به سازمانهای مختلف… به خواندن سمج ادامه دهید
فرهنگ درگیرها
از کلاسی که میرم راضیم و کلی چیز یاد گرفتم. چند روز گذشته کلاسها فشرده بود، اما کلاس بعدی باز ۴ هفته دیگه ست.همه زیر ۳۰ سال هستن و اکثراً ازدواج کردن (توی فرهنگهای شرقی هنوز هم اکثراً سنّ ازدواج پایینه)، من از همه بزرگترم، اکثریت با تُرک هاست، فقط من ایرانیم، دو تا دختر هندین که یکیشون یه پسر ۲ سال و… به خواندن فرهنگ درگیرها ادامه دهید
بی خوابی
تا الان که حدود ۴ صبحه و بی خوابی و سردرد زده به سرم، هنوز به هیچ نتیجه خاصی از دوندگیهایی که کردم نرسیدم. فقط یه دوره پیدا کردم که حالت مددکاری اجتمایی داره و درسته که در حیطه کاریم نیست اما به عطش کمک کردن به دیگرانم شاید پاسخ بده. ارزش دوره بالای ۳۰۰۰… به خواندن بی خوابی ادامه دهید
جامعه بیمار
دیشب قبل از خواب فیلمی از عبدلرضا کاهانی دیدم. انتخواب خوبی برای قبل از خواب نبود. با توجه به اینکه قبلا هم یه فیلم ازش دیده بودم, باید حدس می زدم که فیلمش باید چه جوری باشه. فیلم هاش یه جور خاصین, انگار مشکلات اجتمائی رو می کنن توی تخم چشم آدم, ناراحتی و غم می یاد به دل آدم. به… به خواندن جامعه بیمار ادامه دهید
از این در به اون در
امروز انگار روز کارهای اداری بود. از کله سحر تا ساعت ٤ بعدازظهر دنبال کارای اداری بودم و کلی کارهای مثبت انجام دادم. گاهی فکر می کنم که بیکاری هم خودش کلی کاره اینجا! کاغذبازی خیلی زیاده, از یه جهت هایی مثل ایران, از یه جهت هایی هم بدتر. گاهی ایمیل زدن به ادارات و سازمان های مختلف یا فرم پر کردن و فرستادن براشون, ساعت ها… به خواندن از این در به اون در ادامه دهید