عروس

ازدواج، اینجا تو تنهایی حال و هوای عجیب خودش رو داشت. چهارشنبه با یه دختر ایرانی که می شناسمش و قرتی و خوش سلیقه ست، رفتم چند تا لباس سفید دیدم که اینجا بیشتر به عنوان لباس شب و بال می پوشن تا لباس عروس چون دامناش سادن و خیلی پفی نیستن و دنباله هم ندارن. خانومه گفت برای پوشیدن لباس… به خواندن عروس ادامه دهید

چرا همچین می کنیم باهم؟!

بعضی ها تعجب می کنن که آدم چرا از دسته هموطناش شاکیه. آخه بعضی وقتا یه رفتاری می کنن یا یه حرفایی می زنن که آدم خیلی بهش بر می خوره. رفتم جلو به خانومه سلام کردم و دست دادم، می گه خانم نامزدیتون مبارک. قبل از این که دهنمو باز کنم و جوابشو بدم، یه لحظه با تعجب نگاش کردم… به خواندن چرا همچین می کنیم باهم؟! ادامه دهید

سورپرایز

دارم ازدواج می کنم، هیچ وقت فکر نمی کردم ازدواجم انقدر یه دفعه ای پیش بیاد. هنوز خودم کمی تا قسمتی سورپرایز و گیج و ویجم. اما خوشحالم که مرد زندگیمو پیدا کردم. آخر اکتبر عقد می کنیم...

رقص رقص

کلاس رقصم دوباره شروع شده، این چهارمین دوره ای یه که تو این کلاس شرکت می کنم. هر ترم آدم های بیشتری به این کلاس می یان. این دفع ٩٠ نفر عمده، اما چند نفر تا خار می منان، خدا می دونه. ترم پیش اولش ٦٠ نفر عمده اما آخر ٣٨ نفر تا اجرا موندن. روز اول باید… به خواندن رقص رقص ادامه دهید

خبرهای جدید

خبر جدید این که برای بار سوم تو ٦ ماه اخیر، جای خوابمون رو عوض کردیم تا شیاد بهتر بخوابیم. من قدیم ها خیلی اهل انرژی مثبت و چاکرا ها، فنگ شوی و این حرفا بودم، اما از وقتی پامو گذاشتم اینجا، انقدر گرفتاری داشتم که همرو گذاشتم کنار. چند وقتی بود که دلم می خواست دوباره برام… به خواندن خبرهای جدید ادامه دهید

مادر

من دلم برای مادرم تنگ می شه، اما شاید فقط برای قسمت هاییش که دوست دارم. گاهی دلم براش خیلی تنگ می شه اما تا بهش زنگ می زنم و شروع می کنه به حرف زدن، پشیمون می شم از این که بهش زنگ زدم، دلم می خواد یه بار بدون غرض، بدون حسادت، بدون قضاوت به حرفام گوش بده، به عنوان یه همدم. خیلی تو این سال… به خواندن مادر ادامه دهید

جامعه ما، جامعه بعضی‌ ها

امسال این کارِ در به دریم با بچه ها از همیشه سخت تره، انگار که ١٠ سال پیرتر شده باشم، انگار دیگه توان پارسال رو ندارم. کار سخت و بدنی تو گرما، زیر آفتاب توی پارک، بعدم ٣ ساعت سرو کله زدن با بچه ها و دوباره کار بدنی. شاید هم به خاطر اینه که می بینم اینا یه آزادی و شادی… به خواندن جامعه ما، جامعه بعضی‌ ها ادامه دهید

زندگیم

از یه طرف زندگیم قاطی پاتی یه، تکلیف کار و ویزا و دانشگاهم معلوم نیست، به خیلی از کارای معمولی زندگیم نمی رسم، از کارهای کوچیک و موقت خسته شدم و دلم می خواد یه کار درست حسابی پیدا کنم که بتونم زندگیمو باهاش بگذرونم، نمی رسم وبلاگم رو بنویسم، گاهی مطالبی رو شروع می کنم و نصفه ول می کنم،… به خواندن زندگیم ادامه دهید

تفاوت

خانومه می‌‌گه‌، من هر کی‌ رو همون شکلی‌ که هست می‌‌پذیرم. اگر یه کسی‌ فکر می‌‌کنه باید موهاشو سبز کنه تا خودش باشه و احساسِ خوبی کنه، برای من اوکیه. چند درصد از ما ایرانیا مثلِ این خانومه فکر می‌‌کنیم؟