عشق

عشق یعنی فقط ۲ یورو داشته باشی، بعد بری بیبی سیتری ۲۰ یورو بگیری و کلی پول دار بشی و تصمیم بگیری که همنو با پارتنرت که پول نداره تقسیم کنی. از تو اسرار و از اون انکار. بعدش برای خونه ۱۰ یورو خرید کنی و ۱۰ یورو باقی مونده رو بدی به اون که برای خودش سر کارش غذا بگیره و خودت بمونی با ۲ یورو. 

آهای…

آهای خانم هایی که در یک رابطه با ابیوز عاطفی زندگی می کنین، اگر پارتنرتون مرتب بهتون می گه که آدم بیخود و چلفتی هستین، اگر خونتون رو می کنه تو شیشه، اگر جونتون رو به لبتون می یاره، اگر تحمل نداره و نمی تونین دو تا کلمه حرف حساب رو آروم باهاش بزنین، اگر… به خواندن آهای… ادامه دهید

دختر‌های هم وطن در بلادِ خارجه!

دختر ۳۳ ساله، بعد از ۴ سال زندگی در بلادِ کفر، هر با که می ره دستشویی، بعدش می ره از نوک سر تا شصت پاش رو می شوره! اگر هم بیرون باشه، می یاد خونه می شوره می ره! برای این که اینجا توالت هاش به اندازه کافی برای خانم تمیز نیستن! خانم حتا تی… به خواندن دختر‌های هم وطن در بلادِ خارجه! ادامه دهید

باز هم بچه ها

۵ روز هفته قبل رو روزی ۱۰ ساعت سر کار بودم. دو روز اول رو یه جا بودم و سه روز بعدیش رو یه جای دیگه. توی گروه اول ی پسر کوچولو ۵ ساله خیلی دوست داشتنی بود، منم انگار یه جوری یادم رفته بود که اینجا با بچه هاشون خیلی معمولی مثل آدم بزرگ ها حرف می… به خواندن باز هم بچه ها ادامه دهید

خونه جدید

۱۳-۱۴ سالی می شد که آرزو داشتم خونه زندگی خودم رو داشته باشم، کاسه کوزه خودم رو، خونواده خودم رو. برآورده شدن و کامل شدن بعضی آرزو ها کمی طول می کشه خب. آدم باید گاهی صبور باشه، درضمن باید آمادگی پذیرش رو هم داشته باشه. آخه آدم گاهی چیزی رو آرزو می کنه، بدون این که فکر کنه آیا آمادگی روحی و… به خواندن خونه جدید ادامه دهید

در جستجوی آرامش و خوشبختی

یکشنه است، خسته، له و درب و داغون توی خونه جدیدم نشستم پای کامپوتر. منت ۴ نفر رو  کشیدم و کمی هم غر شنیدم تا بلاخره آخرین اسباب رو امروز بعدازظهر آوردیم و من تونستم ساعت ۵ بعدازظهر تو خونه جدیدم نهار بخورم. حس عجیب و جدیدی، برای اولین بار یه خونه گرم و نرم داشتن و حس… به خواندن در جستجوی آرامش و خوشبختی ادامه دهید

یه روز عادی معمولی آفتابی

نشستم وسط یه عالمه جعبه و کارتن. بیشتر وسایلم رو بستم. حالا باید کلی منت این و اون رو بکشم تا بیان کمکم کنن وسایلمو ببرم. دفعه دیگه پول می دم ۴ تا آدم بیان ببرن، منت نمی کشم، غر هم نمی شنوم. یکشنبه دوباره با در به درا می رم شهرستان تا جمعه. شنبه اش باید بیام آخرین… به خواندن یه روز عادی معمولی آفتابی ادامه دهید

هوای تهران

امروز هوا مثل هوای تهران بود، دیروز حسابی برف اومد، اولین برف امسال. امروز از صبح حسابی آفتابه. درست مثل تهران، برف و آفتاب بعداز برف و آسمون آبی روشن، . تو این چند سالی که من اینجام، یادم نمی یاد که هیچ وقت هوا این طوری بوده باشه. امروز یه حس خوبی داشتم، یه حس خوب قدیمی.

هستم ولی خستم

روزهای شیرین اما سختی رو می گذرونم. روزها خیلی خیلی تند می گذرن و وسط لحظه های خسته و تلخ، لحظه های شیرینی رو تجربه می کنم. اوضاع مالیم دوباره خراب شده. یک ماهه که کار نکردم. تازه از هفته دیگه کارم دوباره شروع می شه. پروژه دانشگاهم خیلی خوب پیش نمی ره. حوصله تموم کردنش رو… به خواندن هستم ولی خستم ادامه دهید